خرید بک لینک
دلنوشتــه هــــای بـــارانــــیتلنگر کوچکی است باران، وقتی فراموش میکنیم آسمان کجاست این شهرشهر قصه های مادر بزرگ نیستکه زیبا و آرام باشد...آسمانش راهرگز آبی ندیده ام.من از اینجا خواهم رفت،و فرقی هم نمی کندکه فانوسی داشته باشم یا نه...!کسی که می گریزداز گم شدن نمی ترسد..."رسول یونان" ۱۳۹۵/۰۷

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

این روزها آشفتگی عجیبی همنشین تنهایی من شده و لحظه هام در هم گره خوردند.خیلی سخته که پا بذاری رو دلت و کسی رو که دوست داری نبینی... خیلی سخته تنهایی بار این زندگی رو به دوش کشیدن و دم نزدن. خیلی سخته در برابر جواب سئوالات همه، فقط سکوت و لبخندی که تمام وجودت رو میسوزونه ...!!! برای فرار از این همه آ

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

گمان نمیکنم خوشبختی چیز بسیار پیچیده ای باشد.خوشبختی می تواند ساعتی آرام در کنار کسی که دوستش داری باشد.کمی ورزش و پیاده روی، ناهار دورهمی، گاهی فرو رفتن در خیالی خوش،قدم زدن در خیابان های شلوغ و پر سر و صدا، خرید و خستگی از مسیر طولانی،و در پایان، برگشتن به خلوت دوباره خودت، باشد...!خوشبختی چیز پ

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

یک سال از رفتنت گذشت...و ما چه غریبانه زیستیم. اما آنچه مدام بر خاطر ما نقش می زندمحبت های بی دریغت، لبخند مهربانت طنین صدایت است...یک سال گذشت و اکنون یک سال است که روی ماهت را ندیده ایمیک سال از رفتنت گذشت و در این یک سال، ما بی دریغ یاد تو بر ذهن و ذکر تو بر لب داشتیم.یک سال از رفتنت گذشت، ولی

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

امروز صبح شاهد اولین برف پاییزی تهران بودیم. عالی بود. چند روزی بود که آلودگی هوای تهرانبه بالاتر از حد مجاز رسیده بود و حالا یکدفعه بارش باران و برف... خدا روشکرالبته من امروز صبح برخلاف همیشه که صبح ها بین بیست دقیقه تا نیم ساعت میرسم شرکت،حدود سه ساعت این مسیر رو طی کردم.اتوبان نیایش کاملاً با بر

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

پدر و مادر، قد کشیدن فرزندان را می بینند
و فرزندان، آب شدن پدر و مادر را...
این عادلانه نیست...!
آنها به حرف آمدنت، تاتی تاتی کردنت، مدرسه و دانشگاه رفتنت،
عروسیت را می بینند و در مقابل تو،
ثانیه به ثانیه موهای سپید جدید آنها را میشماری،
خم شدن شانه های آنها را می بینی
و نهایتاً، رفتنشان را...!
اما آنجا عادلانه می شود که این فرزندان نیز
روزی پدر و مادر خواهند شد،
این پیوندها، شگفت انگیزند...


"حسین عطایی"


برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

تلنگر کوچکی است باران، وقتی فراموش میکنیم آسمان کجاست تعطیلات آخر هفته چقدر زود گذشت...البته خدا رو شکر خیلی خوب گذشت...اول صبح رفتم به دیدن یکی از مدیران عامل سابق شرکت که الان سمت مدیرعاملییه شرکت دیگه رو بعهده دارن. ساعت ها با من صحبت کرد. مثل بابا حسین برام عزیزه و دقیقاً رفتارش خصوصاً جدی بودنش

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

غروب جمعه 27 اسفند ماه 95، در حالی که با شادی به سوی عید و سال نو پیش میرفتیم، اتفاق وحشتناکی افتاد... خواهرنازنینم در اثر حادثه تصادف به آسمون پر کشید و چشم ما تا همیشه به راه جاده موند....در پگاه 29 اسفند ماه، روز مادر... خواهرم رو به خاک و خانه ابدیش سپردیم ... و در نیمروز 18 فروردین بعد از بیست

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

حرف نزدن دلهره ای بودو حرف زدن و درست فهمیده نشدن، دلهره ای دیگر ..."رومن رولان"این چند روز علیه خودم اعتصاب کردم. نه اینکه ماه، ماه صیام است و نخورم و ننوشم..! نه..!در سکوت مطلق بودم. بی هیچ کلامی....! در ذهنم تمامی صحنه های مبهم زندگی را ورق زدم. ذهنم را مجبور کردم به گذشته برگردد...!!!گاه به دور

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

این روزها تلخ میگذرد
دستم میلرزد از توصیفش!
همین بس که:
نفس کشیدنم در این مرگ تدریجی
مثل خودکشی است
با تیغ کُند
چه درونم تنهاست....

"صادق هدایت"، "بوف کور"

کسی نمیداند شاید یک روز من نیز رفتم ...!

برچسب: نویسنده: پرهام شاکری تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 14:46

صفحه بندی